streamly dream

Sunday, August 19, 2007



امشب از دولت می دفع ملالی کردیم
این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم
ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب
کز گرفتاری ایام مجالی کردیم
تیر از غمزه ی ساقی، سپر از جام شراب
با کماندار فلک جنگ و جدالی کردیم
غم به رویین تنی جام می انداخت سپر
غم مگو عربده با رستم زالی کردیم
باری از تلخی ایام به شور و مستی
شکوه با شاهد شیرین خط و خالی کردیم
نیمی از رخ بنمود و خمی از ابرویی
وسط ماه تماشای هلالی کردیم
روزه ی هجر شکستیم و هلال ابرویی
منظر افروز شب عید وصالی کردیم
بر گل عارض از آن زلف طلایی فامش
یاد پروانه ی زرین پر و بالی کردیم
مکتب عشق بماناد و سیه حجره ی غم
که در او بود اگر کسب کمالی کردیم
چشم بودیم چو مه شب همه شب تا چون صبح
سینه آئینه ی خورشید جمالی کردیم
عشق اگر عمر نه پیوست به زلف ساقی
غالب آن است که خوابی و خیالی کردیم
شهریارا غزلم خوانده غزالی وحشی
بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم




Labels:

کودک همسایه می خندد
خانه همسایه را باغی است مالامال رنگ و بوی
چهره ها رنگ گل و خوشخوی
مردمانش صبح با آواز مرغان و شمیم نسترنها روی می شویند
خانه همسایه را آوازها شاد است
در میان خویش از پاکی و بهروزی سخن گویند
خانه همسایه آری سبز و آباد است

با پدر از شادکامی های آن همسایه می گفتم
چشم پر اندوه او برقی زد و آرام
چون نیاکانش خمار و رام
سر به سویی کرد و با انگشت
خانه همسایه دیگر نشانم داد
با تانی گفت:
"هیج می بینی؟
کودکان خانه همسایه دیگر همه غمگین و محزونند
چهره ها زرد است و پژمرده
چشمها بی حالت و مرده
کورسویی از امید و زندگانی نیست
ردپایی از صفا و مهربانی نیست
اسکلتها بیرق فقرند
گوشتی بر استخوانی نیست
از فرا دستان خود بگذر
بر فرو دستان و بر بیچارگان بنگر
جز صدای شوم جغد نکبت و ادبار
جز خرابی و تل آوار
زآنطرف آیا نصیبی هست؟"

از سخن ماند و خمار آلود لب بر بست
بعد لختی باز لب بگشود:
"هان پسر جان! شکر نعمت را به جا آور
شکرها بایست در افعال و در اندیشه داور!"

صبح روز بعد و صبح روزهای بعد
باز می دیدم
گوشهای من به سوی خانه همسایه شاد است
باز می دیدم که با حسرت
چشمهایم با شگفتی رو به سوی خانه همسایه خندان و آزاد است
وآن همه اندرز پر حکمت که می فرمود!
یاوه و بیهوده و باد است!!!

Labels:

Thursday, July 27, 2006

s